نود و پنجمین ورق از دفتر خاطراتم
سلام بچه ها .
خیلی وقت بود نبودم .
خرداد و یک ماه قبل که امتحاناش و بعد هم انتخابات و بدبختیاش و حالا بدبختی جدید
داداشم رو بازداشت کردن ( عضو انجمن شورای اسلامی بوده ) .
هممون اعصابمون خورده .
داداشی دلم برات تنگ شده .
خداکنه زود بیای .
بچه ها دعا کنید با خبرای خوب بیام .
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 20:9  توسط *بهار*
|
