نود و ششمین ورق از دفتر خاطراتم
سلام بچه ها .
با خبرای خوش اومدم .
داداشم رو ۱۶ تیر گرفتن و ۲۴ تیر زنگ زد و گفت باید سند بذاریم و ازادش کنیم .
چون داداشم دانشگاه بیرجند بوده تو بازداشتگاه بیرجنده و مامان و بابا یکسر یه پاشون اینجاست و یه پاشون اونجا .
الان هم رفتن واسه همین کارای سند و اینا که خداکنه امروز تموم بشه که امروز عصر راه بیفتن و فردا داداشیم رو ازاد کنن .
وای دلم براش یه ذره شده .
فعلا ....
+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 8:43  توسط *بهار*
|
