هشتاد و پنجمین ورق از دفتر خاطراتم
سلام
چطورین ![]()
الان از سینما برمی گردم با نگار و دوستش
چارچنگولی
خندیدیم کلی ![]()
امروز امتحان شیمی داشتیم
کمکی خونده بودم
تمام کتاب رو صبحی رو میز و دیفال و همه جا خالی کردم
یه تیکه رو گفتم بلدم و ننوشتم
زد و معلمه فقط یک سوال داد و فقط هم از همون یه تیکه که از قلم افتاده بود ( بخشکی شانس )
البته بماند که کل امتحان دفترم تو جامیز بود و دید می زدم بهش![]()
یک شنبه امتحان دراز نشست داشتیم
برای اولین بار تو عمر با عزتم دراز نشست رو از مرز ۳۰ تا گذروندم
کلی ذوقیدم ![]()
فردا امتحان هندسه رو به خیر بگذرون ![]()
فعلا ![]()

