سلام بچه ها . چطورین . دلم بسی تنگیده بود . یه چند تا تحقیق داشتم اومدم شرکت بابام و گفتم یه سری هم بزنیم . ولی خودمونیم این کامی نداشتن هم خوبه ها . می چسبی به درس و مشقت . داداشم اون روز می گفت می بینم چقدر بهار درس خون شده بگو همش زیر سر این کامی بوده . خیلی دوست دارم بیام و خاطرات مدرسه رو بنویسم ولی خوب دیگه قول دادن تا یک ماه دیگه بگیرن . وقتی اومدم به همه سر می زنم و الان وقت کمه .
با اجازه .
نوشته شدهجمعه 8 آذر1387
توسط *بهار*

