تبليغاتX
*ايستگاه خاطرات من*

*ايستگاه خاطرات من*

یه بلاگچه خاطرات

شصت و چهارمین ورق از دفتر خاطراتم

36_1_50.gif شنبه :

می خواستم برای یه بار هم که شده بشینم ریاضی بخونم که آخرش هم نشد تا شب بیکار و علاف و اویزون

36_1_44.gif یک شنبه :

امتحان ریاضی گند زدم

26_17_8.gif دو شنبه :

نیایش اومد خونمون کلی رقصید و دیوونه بازی در اورد

36_11_9.gif سه شنبه : 

دینی امتحان داشتیم بچه ها سیریش شدن بندازه هفته ی دیگه منم اومدم شلوغش کنم گفتم نه من هفته ی دیگه نیستم و میخوایم بریم مسافرت معلمه هم گفت هرکی هفته ی دیگه نیست الان امتحان بده که ما هم امتحان دادیم   

11_4_129.gifچهارشنبه :

 ورزش داشتیم امتحان دراز نشست بعد از کلی زور زدن و بالا پایین اومدن ۲۶ تا ( زحمت کشیدی )

11_2_114.gif پنج شنبه :

صبح رفتیم یه مدرسه ی دیگه برای بازدید از نمایشگاه وارد سالن که شدیم صهبا رو دیدم وای کلی ذوق زدم و با هم خندیدیم

موبایل برده بودم با معصومه رفتیم تو دستشویی ( جای بهتر گیر نیاوردی ) ازش عکس گرفتم تو کلاس گلناز بهم زنگ می زد در کمال ارامش سرم رو می ذاشتم رو کیفم باهاش حرف می زدم

پ ن ۱ : قبول شدم با ۹۰  

پ ن ۲ : شنبه یکشنبه هم میرم

پ ن ۳ : شاید ۲۸ ام بریم مسافرت جمعه ی دیگه نمی اپم

پ ن ۴ : عید پیشاپیش مبارک

پ ن ۵ : خداحافظ تا ... خدا عالمه

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 7:59  توسط *بهار*  | 

شصت و سومین ورق از دفتر خاطراتم

23_34_4.gif سلام ...

امروز دپرسم شدید دیروز امتحان فاینال داشتیم گند زدم به امتحان فقط دعا کنین این ترم هم دیگه قبول بشم

معلم شیمی مون ... برامون ۱۲ صفحه (۹۲ تا سوال ) تکلیف عید داده تازه گفته ۱۲ صفحه ی دیگه هم قراره بهمون بده  خدایا این عید رو خودت به خیر بگذرون  همه دارن تکلیف عید می دن

فردا هم که تعطیله

دیروز تو کلاس زبان سر فاینال دیکشنری مبایلم رو اماده گذاشته بودم بعضی کلمه ها رو که بلد نبودم از تو دیکشنریه در می اوردم

ما رو چهارشنبه بردن موزه ی حرم جای خوبی بود مخصوصا قسمت جانوران ابیش که تاکسی درمیشون کرده بودن یه ماهی بود به نام شیطان دریا دقیقا شبیه شیطان بود

من به یه بازی دعوت شدم از طرف ارغوان جون

بازی از این قراره که باید هفت تا از ترانه های مورد علاقم رو اینجا بنویسم و 7نفر دیگه رو هم به این بازی دعوت کنم.

خوب من که زیاد به ترانه علاقه ای ندارم یعنی اصلا اهنگ گوش نمی دم  ولی خوب اگه بخوام بگم :

۱ . نازی نازی امشب دلم مست تو ... ( خیلی با این اهنگه حال می کنم )

هر چی فکر می کنم یادم نمیاد از اهنگی اصولا از کم اهنگی خوشم میاد

هر کی خواست خودی از طرف من دعوته

فعلا ما رفتیم 15_9_20.gif

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 7:47  توسط *بهار*  | 

شصت و دومین ورق از دفتر خاطراتم

 ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

امروز خیلی خوشحالم به دو دلیل

۱۶ سال پیش یه همچین روزی من به دنیا اومدم

حالا اون دلیل دیگش هم اینه که پارسال یه همچین روزی این وبلاگ درست شد

تولد ۱۶ سالگی من و تولد یک سالگی وبلاگ جونم مفالک

 امروز که رفتم مدرسه دوست جونام بهم تبریک گفتن  فاطمه برام سه تا ابنبات چوبی اورده بود  زنگ اول ریاضی داشتیم کلی تمرین بود که من هیچیش هم بلد نبودم فاطمه به معلمه گفت خانوم امروز تولد بهاره معلمه هم گفت ا پس بیاد یه تمرین حل کنه که امروز تولدشه دیگه خوشحاله و از این حرفا ... وای منو می گی قرمز مثل لبو چه فاجعه ای  حالا بیا درستش کن خدا رو شکر از این ور اون ور رسوندن و این بلا به خیر گذشت

برو بچ ما رفتیمThe image “http://i21.tinypic.com/14l35dy_th” cannot be displayed, because it contains errors. این اپ هم عشقی به خاطر تولدم بود The image “http://i20.tinypic.com/a3drgk_th” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 16:20  توسط *بهار*  | 

شصت و یکمین ورق از دفتر خاطراتم

36_11_23.gif شنبه :

امروز امتحان مطالعات داشتیم چند تا سوال رو شک داشتم و کتاب باز کردم  زنگ دوم شیمی می خواست بپرسه چند نفر رو صدا زد و بلد نبودن همه گفتیم خانوم امروز دو تا امتحان دیگه هم داشتیم و از این حرفا معلمه هم از خدا خواسته سریع گفت نماینده پاشو برو به معاونتون بگو بیاد کلاس رو تعطیل کنه 

* توضیح نویسنده : حالا من که می دونم خودتم ( خطاب به معلم ) دلت می خواست کلاس تعطیل بشه حرف ما رو بهونه کردی  

11_6_205.gif یکشنبه :

دو زنگ کامل ریاضی و بازم طبق معمول همیشه کلاس داشت می ترکید از سر و صدا  

امروز مدرسمون کلی بهمون حال داد و معدلای بالای ۱۹ رو برد رستوران

شب رفتیم راهنمایی همینجوری یه چرخی زدیم اما چیزی گیرمون نیومد بیشتر رفتیم گوشی ها رو ببینیم

تفلدت مبارک دختر عمه جون The image “http://i22.tinypic.com/300a6wl.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

1_4_137.gif دو شنبه :

معلم فیزیکه اومد درس بده یه سوال از درس قبلی پرسید دختره هم بلد نبود معلمه هم عصبانی از چند نفر پرسید و همه چرت و پرت تحویلش می دادن بعد گفت همه یه ورق دریارین گفتیم یا خدا می خواد امتحان بگیره خلاصه امتحانرو دادیم و گفت هر کی زیر ۸ ( از ۱۰ نمره ) بشه باید جریمه بنویسه

ظهر رفتم کلاس وقتی بچه های کلاس رو دیدم همه داشتن به هم می گفتن معلممون ( همین استاد زبان ) رفته پیش معلمای دیگه و گفته که این کلاس ( یعنی کلاس ما ) از همه شلوغتره و من نمی تونم کنترلشون کنم بقیه ی کلاسام یه طرف و این یه طرف ( منظورش از شلوغی بوده ) خلاصه این که هممون از نمره کلاسی می افتیم

سرانجام پس از کلی راه رفتن رو مخ مامان اینجانب موفق شد مامان رو متقاعد کنه که یه گوشی خوب بخرم اخه اون گوشی قبلیم هیچی نداشت دیگه شب رفتیم گوشی خریدیم k800  

36_1_56.gifسه شنبه :

شب رفتیم راهنمایی و یه شلوار لی گرفتیم ( از امروز فقط همین ! )

 چهارشنبه :

امروز نمره های فیزیک رو آورد من شدم ۷.۵ فقط دو نفر بالای ۸ داشتیم خلاصه کلی بهمون جریمه گفت

36_3_9.gif پنج شنبه :

امروز تعطیله ولی من باید امروز و فردا همش مشق بنویسم و درس بخونم خیلی کار دارم  امروز اپ کردم چون فردا نمی تونم

یک شنبه تولدمه

ما رفتیم The image “http://i24.tinypic.com/w03p81_th” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 7:54  توسط *بهار*  | 

شصتمین ورق از دفتر خاطراتم

bb9.gifشنبه :

جمعه فهمیدیم نی نی دختر عموم به دنیا اومده البته زودتر از موقش به دنیا اومده بود شنبه رفتیم براش پلاک خریدیم زنگ شیمی همچی معلمه به من نگاه می کرد که چشماش داشت از جا کنده می شد

36_15_24.gif یکشنبه :

امروز رفتیم دیدن هلنا همون نی نی خودمون خیلی کوچولو بود  زنگ ریاضی کلی فک زدیم  یک معلم ریاضی توپسی داریم سر کلاسش خر تو خر که چه عرض کنم .... تو .... البته بلا نسبت من

36_1_65.gifدوشنبه :

فیزیک امتحان داشتیم اما من هیچی نخونده بودم که خوشبختانه لغو شد  چیزی یادم نمیاد از اون روز  اهان با هزار امید و ارزو اومدم اینترنت سایتی که همیشه توش پلاسم  cloob.com  در کمال تعجب مشاهده کردم سایته فیلتر شده اخ بسی فحش دادم به زمین و زمان که خدا عالمه دوستام هم گفتن فیلتر شده

15_8_212.gifسه شنبه :

 بازم ریاضی داشتیم بازم کلی فک زدیم  امروز هم اتفاقی نیفتاد

36_22_3.gifچهارشنبه :

 وای فکر کن یه زنگ کامل و یه تک زنگ فیزیک که باز فکر کن تک زنگش ادم امتحان داشته باشه  دیگه بدترش فکر کن امتحانم بهش گند زده باشی

شبش با مامانم و دوست مامانم و دخترش و دوست دخترش  رفتیم پیتزا  هوا گرم شده بود که از شانس .... ما همون شب دوباره سرماها شروع شد  بی صدا فریاد کن قسمت اخرش بود  چه کشت و کشتاری شد  هیچی زیست نخوندم

36_19_7.gifپنج شنبه :

هیچی زیست نخونده بودم به امید کناریم رسیدم مدرسه دوستم گفت بهار دارم می رم گفتم کجا گفت مسابقه ی قران وای یادم اومد این امروز مسابقه قران داشته منم که به امید اون خلاصه امتحان رو گند زدیم رفت

شب هم رفتیم خونه ی عمم تا شیوید سگشون رو که تازه اوردن ببینیم  من رفته بودم دستشویی یه دفعه در رو که باز کردم سگه پرید جلوم منم جیغ کشیدم و سگه شیش متر پرید عقب و روم به دیوار روم به دیوار از ترس به خودش شاشید

نیایش تا شب خونمون بود

پ ن ۱ : یکشنبه تولد دخترعممه

پ ن ۲ : الان رفتم تو اون سایته دیدم باز شده

پ ن ۳ : تا جمعه ی دیگه

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 9:8  توسط *بهار*  |