شصت و چهارمین ورق از دفتر خاطراتم
شنبه :
می خواستم برای یه بار هم که شده بشینم ریاضی بخونم که آخرش هم نشد
تا شب بیکار و علاف و اویزون ![]()
یک شنبه :
امتحان ریاضی گند زدم ![]()
دو شنبه :
نیایش اومد خونمون
کلی رقصید و دیوونه بازی در اورد ![]()
سه شنبه :
دینی امتحان داشتیم
بچه ها سیریش شدن بندازه هفته ی دیگه
منم اومدم شلوغش کنم گفتم نه من هفته ی دیگه نیستم و میخوایم بریم مسافرت
معلمه هم گفت هرکی هفته ی دیگه نیست الان امتحان بده که ما هم امتحان دادیم
چهارشنبه :
ورزش داشتیم
امتحان دراز نشست
بعد از کلی زور زدن و بالا پایین اومدن ۲۶ تا ( زحمت کشیدی )![]()
صبح رفتیم یه مدرسه ی دیگه برای بازدید از نمایشگاه
وارد سالن که شدیم صهبا رو دیدم
وای کلی ذوق زدم و با هم خندیدیم ![]()
موبایل برده بودم
با معصومه رفتیم تو دستشویی ( جای بهتر گیر نیاوردی ) ازش عکس گرفتم
تو کلاس گلناز بهم زنگ می زد در کمال ارامش سرم رو می ذاشتم رو کیفم باهاش حرف می زدم![]()

پ ن ۱ : قبول شدم با ۹۰ ![]()
پ ن ۲ : شنبه یکشنبه هم میرم ![]()
پ ن ۳ : شاید ۲۸ ام بریم مسافرت جمعه ی دیگه نمی اپم ![]()
پ ن ۴ : عید پیشاپیش مبارک ![]()
پ ن ۵ : خداحافظ تا ... خدا عالمه ![]()



سلام ...



ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام 


شنبه :
یکشنبه :
دو شنبه :
سه شنبه :
چهارشنبه :
پنج شنبه : 
یکشنبه :
دوشنبه :
سه شنبه :
چهارشنبه :
پنج شنبه :