سیــــــــــــلام
منم به این بازیه از طرف لیلا نارنجی جونم دعوت شدم
اپ این دفعه همین بازیه و یکم خاطره می نویسم
اگه قرار باشه یه فیلم ازسرگذشت و یا زندگی شما تا به این سنی که هستید درست کنن:
۱-۴ اتفاق مهم زندگیتون که باید حتما بهش اشاره بشه کدومها هستن:
۱.انضباط دوم راهنماییم شد ۲۰ . (چقدر نذر و نیاز کردم )
۲.قبولی تو مرحله ی دوم مسابقه ی مجله ی رشد تو کلاس پنجم 
۳. تولد نیایش جونم 
۴. اشنایی و دوستی با بهترین دوست دوران تحصیلم ---> صهبا ( اخ دلم براش تنگیده)
(( معنی اتفاق مهم رو هم فهمیدیم ))
۲-۴ اتفاق مهم که بهشون اشاره نشه خیلی بهتره:
۱. سال دوم راهنمایی که سی دی و عکس می بردیم و اخر سال هم لو رفتیم و به گریه و زاری جلوی ناظم افتادیم 
۲. یه روز تو کلاس زنگ زبان به خاطر زیاد حرف زدن و خندیدن با مهتاب و نگار نزدیک بود هر سه تامون از کلاس بیفتیم بیرون . معلمه گفت برین بیرون و تا اخر سال هم تو کلاس من نیاین . ما هم همینجور تو کلاس نشستیم و نرفتیم بیرون . تا اینکه نمره های امتحانی که جلسه ی پیش گرفته بود رو داد و هر سه تامون خوب شده بودیم و بخشید ما رو 
۳. کلاس دوم و سوم راهنمایی همش با صهبا تو کملاس حرف می زدیم و همه ی معلما بهمون تذکر می دادن 
۴. کلاس اول دبستان یه بار دیکتم رو شدم ۱۴ . کلی به خاطرش گریه کردم 
۳-خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و غیره که باید بهشون اشاره بشه:
یکم زود رنجم . تا جایی که بتونم سعی می کنم به همه کمک کنم . خیلی منظم هستم و همه ی کارام رو از قبل برنامه ریزی می کنم . خیلی عجولم و غرغرو .
کنجکاوم ولی همه بهم می گن فضولی . اما من این فضولی رو می ذارم به حساب کنجکاوی .
خیلی خجالتی هستم . اما پیش خانوادم پرحرف و حاضر جواب . ولی پیش مردم زبونم تو دهنم نمی چرخه .
نمی تونم حرف دلم رو راحت بگم . اگه با کسی دعوا کنم هیچ وقت نمی تونم از خودم دفاع کنم .
یکم کینه ای هم هستم البته از کسایی کینه به دل دارم که ازشون بدم بیاد . اما اگه از کسی خوشم بیاد هر کارم بکنه ازش ناراحت نمی شم .
گاهی وقتا خیلی زود عصبانی می شم . اگه کسی پشت سرم ازم حرف بزنه دوست دارم با همین دستام خفش کنم . از ادمای دروغگو متنفرم .
یکم شوخم . با دوستای صمیمیم خیلی شوخی می کنم . (یاد صهبا و خندیدنامون افتادم )
عاشق کتاب خوندنم . البته کتاب هایی که ارزش خوندن داشته باشه .
از بیکاری خوشم نمیاد . همیشه دوست دارم یه کاری انجام بدم و خودم رو سرگرم کنم .
خیلی زود از هر چی می خرم خسته می شم .
از شب و تاریکی خیلی می ترسم . دوست ندارم اصلا شب بشه .
دوست ندارم تو خونه باشم . همش دوست دارم برم بیرون .
۴-با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یک از هنرپیشه ها رو برای بازی نقش اتخاب میکنید؟
فکر نمی کنم بازیگری وجود داشته باشه که شبیه من باشه .
منم این دوستام رو به بازی دعوت می کنم .
فرنوش جونم ــ مهران جان ــ میثم جان ــ باطل جان ــ خانومی جون ــ سوگل جونم ــ مهیار جان ــ رامن جان
و بقیه دوست جونای گلم و هر کی تو این پست نظر داد می تونه تو این بازی شرکت کنه .

دوباره زنگ زدن که استاد مشکلش حل شده و منم دیروز رفتم کلاس ارگ
امروز ظهر قراره با فامیل ناهار بریم بیرون . هر چند وقت همینجوری می ریم بیرون . بعد هم شاید بریم طرقبه یا شاندیز اینا . من می میرم واسه طرقبه و شاندیز 
امروز نیا اینجا بود . تازگیا کلی شیرین کاری یاد گرفته . البته خیلی هم لوس شده . نمی دونم کی می خواد حرف زدن رو شروع کنه . چرا زبون در نمیاره 
این روزا کلی کارت عروسی رسیده به دستمون که هیچ کدومش من و داداشام دعوت نبودیم
فقط مامانم و بابام . فقط پنج شنبه ی هفته ی دیگه یه عروسی دعوتیم که من و داداشام هم هستیم که معلوم نیس می ریم یا نه . پنج شنبه ی دیگه داداشم می ره سربازی 
خوب دیگه من رفتم
زیاد حوصله ی نوشتن ندارم

