بیستمین ورق از دفتر خاطراتم
خوبین
اینجانب الان ۲ جلسس می رم باشگاه بدنسازی
پس باید به اون صفات هنرمند ، اشپز، كدبانو و موزيكسين بزرگ صفت ورزشكار رو هم اضافه كنيم 
اين مامان ما هم متخصص در خراب كردن تعطيلاته . اين هم برنامه ي كلاس ها.
شنبه : بدنسازي ۱۰.۳۰ تا ۱۲
يكشنبه : زبان ۸ تا ۹.۴۵
دوشنبه : بدنسازي ۱۰.۳۰ تا ۱۲
سه شنبه : زبان ۸ تا ۹.۴۵
چهارشنبه: بدنسازي ۱۰.۳۰ تا ۱۲
پنج شنبه : ارگ ۷ تا ۷.۳۰
جمعه : تميز كردن خونه
الان دستام داره مي تركه . انقدر از اين بدنسازيه درد مي كنه
مامانم گفت هفته ي اول و دوم بدنم درد مي كنه . منم گفتم خيالي نيست باشه از هفته ي سوم ميام
امروز قرار بود جلوس خونه ي ما باشه . ولي دايي مهدي و خانومش (مامان باباي نيايش) و مامان بزرگ و بابابزرگم عروسي دعوتن . دايي احمد هم دنبال چيندن خونه ي دختر داييم هستن و دايي علي هم نمي تونن بياين . دايي محسن هم تركيه هستن . تا دلتون بخواد دايي دارم . فقط مي مونه عمم و خالم و نگار اينا . كه به اين ترتيب جلوس برگزار نمي شه . الان نگار اينا خونه ي ما هستن 
مامانم گفت شايد امشب بريم بيرون . منم فعلا سيريش شدم بريم طرقبه . من عاشق بستني ام مخصوصا بستني هاي طربقه
ديشب كه رفتيم كلاس ارگ اهنگ يار دبستاني من رو ياد داد
خيلي سخت بود .
تا همين جا قبلا نوشته بودم نمي دونم كامپولوترمون چه مرگش شد يه دفعه پكيد و اينايي كه نوشته بودم همه رفت . منم كه تنبلللللللل
الان نگار كنار من نشسته داره اواز مي خونه .نگار: برات پيغوم گذاشتم كه هيچ كسو تو دنيا قد تو دوست نداشتم .
االان چند روز بود مي خواستيم با نگار بريم كافي نت . چون با اين سرعت گند اينترنت كه كاري نمي شه كرد و بايد رفت كافي نت
دم كلاس زبان كافي نته قرار بود بعد از كلاس بريم اونجا كه گفتن قراره همون روز نيايش رو بيارن خونمون و مامانم كه حوصله ي بچه نگه داشتن نداره گفت زود بياين. چهارشنبه عصر قرار شد بريم كه ملي دوست مامانم قرار شد بيان خونمون . ولي ما رفتيم اما هر چي گشتيم كافي نت رو پيدا نكرديم . به قول نگار اس شديم و برگشتيم
خوب ديگه من رفتم .
از دوشنبه دوباره داره گشت ارشاد شروع مي شه . مواظب باشين .
راستي اين قضيه ي تولد من چي بوده . چند نفر تو نظرا گفتن تولدت مبارك . اگه تولدمه به من بگينا
باي ![]()


خداييش خوشمزه بود . ولي پنج شنبه كيك فندقيم زياد خوب نشد .الان هم كيك شكلاتي يا همون كاكائويي در حال پخته تا ببينيم چي مي شه 
الان كه ديگه خوب شده .


از ساعت 11 صبح بشين پاي اين وامونده تا ساعت 7 شب اونم با مشت و لگد مادر مهربان كه به فكر چشماي اينجانب هستن 






البته يه جوري رفتم انگار خودم دارم رد مي شم 
اونم چي ۴۲ ثانيه
قرار بود نيايش اون روز بياد خونمون
اخه باباش همين پايين خونه ي ما املاك داره . هميشه ساعت ۳ نصفه شب مي خوابه و از اون ور ۱۲ ظهر مياد





چند روزه دارم غوره ها رو پاك مي كنم كه بالاخره امروز تموم شد ، گردگيري مي كنم . 
اخه شرط ورود به دبيرستان واكسنه .(اسمش رو نمي دونم ) اونجا يه بچه ي ۲ ماهه اي بود . وقتي بهش واكسن زدن گريه كرد . 








خوب عيب نداره ... 

كارنامت رو گرفتم . همش ۲۰ . 
) راس مي گي !!! معدلم چند شد ؟

حالا بيشتر به حرف مديرمون مي خندم . چند روز نمونده بود به امتحانا . گفت : براي بچه هايي كه معدلشون خوب بشه جايزه از چين اورديم !!!




. چشماي شما هم كه از حدقه دراومده
از بس به اين صفحه ي مانيتور زل زدين و چرت و پرتاي منو خوندين . خوب عزيزم يه كم دورتر بشين . 
