سلام

خوبین

دو روز دیگه اولین امتحانمون شروع می شه

قران

اومدم اخرین اپم رو قبل از امتحانا بکنم . من دیگه می رم تا ۲۱ خرداد . ببخشید اگه نتونستم سر بزنم.

خیلی می ترسم . شاید به خاطر اینکه نهاییه . اخه همون سالی که ما کلاس پنجم بودیم امتحان نهلیی رو برداشتن . برام دعا کنینا . وای ۵شنبه تو مدرسه ی ما چه خبر بود . همه گریه و چشما ورقلمبیده . من که داشتم می مردم فقط به خاطر جدایی از صهبا . خداییش بچه ی باحالی بود .

الان هم بغض کردم

اولش یه دختره اومد ویولن (درست نوشتم ؟؟؟) زد از بچه های مدرسه ی خودمون . ( ما دخترا هنرمندیم دیگه ) یه اهنگ غمگین . یکی گریش گرفت . معلم ریاضیمون هم دنبال سوژه می گشت و ازش فیلم گرفت و .. بعد هم من . دیگه رفتیم کلاس همه گریه ها شروع شد . خداییش هم خیلی سخته از دوستامون جدا شیم . کم کم داشتم اروم می شدم . دفرم رو دادم صهبا خاطره نوشت . چه خاطره ای . وقتی خوندمش دوباره گریم گرفت . چون توش خاطرات گذشتمون رو نوشته بود . براتون همش رو اینجا می نویسم . خواستین بخونین

مخصوصا خط چهارمش که وقتی به اونجا می رسم گریم می گیره .
سلام به بهار عزیزم
الهی قربونت برم که انقدر مهربونی .
بهار جونم از اینکه ۳ سال در کنار هم بودیم خوشحالم ولی از اینکه سال تموم شد ناراحت هستم .
اون خاطره هایی که باهات دارم . خوراکی سر کلاس می خوردیم . کاریکاتور می کشیدیم و همش نامه می نوشتیم و حرف می زدیم و می خندیدیم .
بهار گلم خیلی خیلی دوست دارم . هیچ وقت فراموشت نمی کنم . امیدوارم در دبیرستان هم با هم باشیم . (ای کاش اینجوری می شد )
مراقب قلب مهربونت باش عزیزم 
داداشم می گه شما خیلی لوسین .که گریه می کنین . بچه ها شما هم وقتی همسن من بودین حال من رو داشتین . الان هم که دارم می نویسم به خدا دارم گریه می کنم 
زیادی حرف زدم .
مراقب خودتون یا به قول صهبا جونم مراقب قلب های مهربونتون باشین ...
BYE 


+ نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 9:4  توسط *بهار*
|
+ نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 12:57  توسط *بهار*
|
ســــــــــــــــــــــــــــلام . به همه ی برو بچز . چه خبر . روز معلم با یکم تاخیر مبارک . البته قدیم هفته ی معلم بود که اگه بر اساس هفته بگیم هنوز یه روزش مونده . من از ترک در اومدم . البته نمی خواستم دربیام . ولی خب یه جورایی دیگه داشتم عقده ای می شدم . البته الان بهتر شدم

بابا اراده رو حال می کنی

وای باز یاد مدرسه افتادم
۸ ماه پیش برای شروع شدنش داشتم می مردم . حالا برای تموم شدنش دارم گریه می کنم . امروز با صهبا گریه کردیم . الیته هنوز یه هفته و خورده ایش مونده ولی خب ما گریه هامون رو از الان شروع کردیم . اخه امسال همه از هم جدا می شیم .
خیلی بده 
خوب بگذریم . چه خبرا ؟؟؟
یه عکس ببینین فعلا 

شما برای روز معلم چی کار کردین البته منظورم بچه های همسن و سال خودمه هااااااااااااااااااااا.....
ما که همش می زدیم و می رقصیدیم .
خوب برم دیگه یه عالمه درس دارم . یه خرس مامانی برای درس حرفه درست کردم
یه دایناسور هم درست کردم
بچه با استعداد رو حال می کنی . از هر انگشتم یه هنر می باره . فردا هم قراره ماکت درست کنیم 
خوب دیگه سوژه کم اوردم چرت و پرت می گم
من رفتم . کاری ندارین 

+ نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 19:26  توسط *بهار*
|