تبليغاتX
*ايستگاه خاطرات من*

*ايستگاه خاطرات من*

یه بلاگچه خاطرات

دهمین ورق از دفتر خاطراتم

سلام  خوبین  دو روز دیگه اولین  امتحانمون شروع می شه  قران اومدم اخرین اپم رو قبل از امتحانا بکنم . من دیگه می رم تا ۲۱ خرداد . ببخشید اگه نتونستم سر بزنم.  خیلی می ترسم . شاید به خاطر اینکه نهاییه . اخه همون سالی که ما کلاس پنجم بودیم امتحان نهلیی رو برداشتن . برام دعا کنینا . وای ۵شنبه تو مدرسه ی ما چه خبر بود . همه گریه و چشما ورقلمبیده . من که داشتم می مردم فقط به خاطر جدایی از صهبا . خداییش بچه ی باحالی بود .  الان هم بغض کردم  اولش یه دختره اومد ویولن (درست نوشتم ؟؟؟) زد از بچه های مدرسه ی خودمون . ( ما دخترا هنرمندیم دیگه ) یه اهنگ غمگین . یکی گریش گرفت . معلم ریاضیمون هم دنبال سوژه می گشت و ازش فیلم گرفت و .. بعد هم من . دیگه رفتیم کلاس همه گریه ها شروع شد . خداییش هم خیلی سخته از دوستامون جدا شیم . کم کم داشتم اروم می شدم . دفرم رو دادم صهبا خاطره نوشت . چه خاطره ای . وقتی خوندمش دوباره گریم گرفت . چون توش خاطرات گذشتمون رو نوشته بود . براتون همش رو اینجا می نویسم . خواستین بخونین  مخصوصا خط چهارمش که وقتی به اونجا می رسم گریم می گیره .

سلام به بهار عزیزم

الهی قربونت برم که انقدر مهربونی .

بهار جونم از اینکه ۳ سال در کنار هم بودیم خوشحالم ولی از اینکه سال تموم شد ناراحت هستم .

اون خاطره هایی که باهات دارم . خوراکی سر کلاس می خوردیم . کاریکاتور می کشیدیم و همش نامه می نوشتیم و حرف می زدیم و می خندیدیم .

بهار گلم خیلی خیلی دوست دارم . هیچ وقت فراموشت نمی کنم . امیدوارم در دبیرستان هم با هم باشیم . (ای کاش اینجوری می شد )

مراقب قلب مهربونت باش عزیزم

داداشم می گه شما خیلی لوسین .که گریه می کنین . بچه ها شما هم وقتی همسن من بودین حال من رو داشتین . الان هم که دارم می نویسم به خدا دارم گریه می کنم

زیادی حرف زدم .

مراقب خودتون یا به قول صهبا جونم مراقب قلب های مهربونتون باشین ...

BYE

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 9:4  توسط *بهار*  | 

نهمین ورق از دفتر خاطراتم

سلام . حال شما زیباس . حال منم زیباس . یعنی بدک نیست . به قول بابابزرگم مثل ماهی که از اب دورش می کنی هر چند وقتی یه جلی می زنه ما هم هر چند وقتی یه جل و پلی می کنیم که نشون بدیم زنده ایم . منو نگا از همین اول شروع به چرت و پرت گویی کردم

خب چه خبرا ؟؟؟ می بینم که ماه خر زنی هم کم کم داره شروع می شه چه می کنین با درسا  ما هم مجبوریم بخونیم   تروخدا برام دعا کنین  دلم واسه پسرا می سوزه که یه امتحان (امادگی دفاعی) از ما بیشتر دارن . راستی یه نفر با نام امید گفته بود مگه تو رشتت ریاضی نیست من سوم راهنماییم ریاضیم کجا بود .  ولی قراره برم ریاضی   

راستی نظرتون در مورد این طرح مبارزه با حجاب چیه ؟؟؟ امروز داشتیم تو کلاس در این باره صحبت می کردیم . بچه های ما که همه صداشون دراومده بود . دوستم (مهتاب) رو گرفتن . یک ساعت تو بازداشتگاه انداختنش تا مامانش اومده . می گه از دیوارای بازداشتگاه سوسکی بوده که می رفته و میامده . خلاصه سوسکا رژه می رفتن اون وسط   یکی از بچه ها امروز می گفت خاله ی منو با دوستاش گرفتن ماموره به خالم شماره داده گفته اگه خواستی زنگ بزن . ( تروخدا می بینی چه قدر پر روین ؟؟)

یه عکس ببینیم در این باره :::::::

من عاشق این عکسه ام . دختره خیلی ناز نگا می کنه ..

تازگی ها زدیم تو خط مردم ازاری . اون دختره که باهاش از مدرسه میام خونه .همش می ره در خونه ها زنگ می زنه . بعدشم اروم برای خودمون راه می ریم و انگار نه انگار ما بودیم

خداییش نمی خواستم اپ کنم . هوس کردم یه اپی بکنم .

یه عکس ببینیم و بعدشم رفع زحمت کنیم ....

خوب نظر شما در مورد خداحافظی چیه  خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 12:57  توسط *بهار*  | 

هشتمین ورق از دفتر خاطراتم

ســــــــــــــــــــــــــــلام . به همه ی برو بچز . چه خبر . روز معلم با یکم تاخیر مبارک . البته قدیم هفته ی معلم بود که اگه بر اساس هفته بگیم هنوز یه روزش مونده . من از ترک در اومدم . البته نمی خواستم دربیام . ولی خب یه جورایی دیگه داشتم عقده ای می شدم . البته الان بهتر شدم  بابا اراده رو حال می کنی  وای باز یاد مدرسه افتادم

۸ ماه پیش برای شروع شدنش داشتم می مردم . حالا برای تموم شدنش دارم گریه می کنم . امروز با صهبا گریه کردیم . الیته هنوز یه هفته و خورده ایش مونده ولی خب ما گریه هامون رو از الان شروع کردیم . اخه امسال همه از هم جدا می شیم .  خیلی بده

خوب بگذریم . چه خبرا ؟؟؟یه عکس ببینین فعلا

شما برای روز معلم چی کار کردین البته منظورم بچه های همسن و سال خودمه هااااااااااااااااااااا.....

ما که همش می زدیم و می رقصیدیم .  خوب برم دیگه یه عالمه درس دارم . یه خرس مامانی برای درس حرفه درست کردم یه دایناسور هم درست کردم  بچه با استعداد رو حال می کنی . از هر انگشتم یه هنر می باره . فردا هم قراره ماکت درست کنیم

خوب دیگه سوژه کم اوردم چرت و پرت می گم  

من رفتم . کاری ندارین

TinyPic image

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 19:26  توسط *بهار*  |