تبليغاتX
*ايستگاه خاطرات من*

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

*ايستگاه خاطرات من*
یه بلاگچه خاطرات

ســـــــــــــــــــــــلام . خوبین ؟

جون من هیج جا رو نمی خونی . همین یه تیکرو بخون . من می خوام ترک کنم . بابا چی می گی ترک اینترنت . پس یه چند وقتی این جا ها نمی پلکم . وقتی از تو ترک دراومدم به همتون سر می زنم . باز نیای بگی چرا سر نمی زنی . گفته باشم تو ترکم

خوب . حال و احوالات . خوش می گذره . فردا تولد دوستم نازنینه . قرار بود همه ی بروبچ بریم تولدش . ولی یکی از بچه هایی که اصلا ازش خوشم نمیاد و کلا همه دوستش ندارن چون همرو مسخره می کنه قراره بیاد و همه کنار کشیدن و گفتن نمیان . ولی من دوست داشتم برم حالا شاید برم و شاید نرم  همین جا می گم تولدت مبارک نازنین جون . البته اون که نمیاد وبلاگم . یعنی بهش نگفتم

وای چقدر هوا گرمه . ادم بیزار می شه از این زندگی . هلاک شدم  پختم مردم خیلی گرمه  یکی منو باد بزنه

یه خاطره بگم یکم بخندیم

چند روز پیشا سر کلاس زبان زنگ اخر حسابی خوابم میامد و خسته بودم . که به معلمه گفتم : خانوم یه کم استراحت . بعد معلمه هیچی نگفت ، منم گفتم : اه . خوب استراحت بده دیگه . البته تو دلم گفتما ولی خب یکم بلند شد و شنید . بعد نگاه کرد بهم و گفت : بهـــــــــــــاره ، برو بیرون از کلاس . تو که نیاز نداری تو کلاس باشی

حالا ما رو می گی : همینجور مونده بودم . خودم رو زدم به اون راه و گفتم من که چیزی نگغتم . معلمه هم بی خیالش شد .

حالا لجم می گیره همون لحظه که معلما به ما یه چیزی می گن همه ی بچه ها برمی گردن به طرف نگا می کنن . بابا خب نگاه نکنین دیگه

پریروز هم جلسه بود برای دیدار با اولیا  مامانم رفت . منم که تو کلاس انقدر حرف می زنم خودمو خفه می کنم . با این صهبا . منم انقدر می ترسم معلما یه چی به مامانم بگن دخترت همش حرف می زنه . ولی خوشبختانه هیچی نگفتن . معلم ریاضیه انضباط من رو داده( خوب ) 

خب دیگه برم . حرفا زدم .

دیدی این دفعه عکس نی نی نذاشتم

کاری ندارین

الان که کامم رو خاموش کنم قول می دم دیگه روشن نکنم و نیام نت . تا این سم لعنتی اینترنت از تو جونم بره

دلم برای همتون تنگ می شه . به خدا مجبورم . قبض تلفن از یه طرف و درسا و امتحانا از یه طرف . باید ترک کنم . یعنی مجبورم . اینجور بهتره . مرسی که منو تهنا نمی ذارین .  تو این یک ماه انقدر بهتون عادت کردم که فکر می کنم نمی تونم نیام وبلاگم و نظراتتون رو بخونم . برام دعا کنین موفق بشم و بتونم این مدت رو تحمل کنم . چون به خودم قول دادم




نوشته شدهپنجشنبه 23 فروردین1386 توسط *بهار*

سلام . 

خوفین  چه خبرا  خوش می گذره  به من که نه  همش باید درس بخونم  دیگه اعصابم خورد شده  همه ی معلما می گن ما امتحان نهایی داریم و باید قشنگ درس بخونیم  هر چی می شه فقط همین جملرو یاد گرفتن همچی می گن که من که اصلا از امتحان نهایی نمی ترسیدم کم کم تبدیل شده واسه ی هممون یه غول

خوب بگذریم

عکسای نیایش اماده شد . با نگار به این نتیجه رسیدیم که وبلاگ نیا رو ببندیم و عکساش رو همین جا بذاریم چون واقعا وقت نداریم

خوب این یه عکس از نیا کوچولو :

راستی سیزده بدر هم هیچ جا نرفتیم . اصلا خوش نگذشت . تو خونه نشسته بودم

یه خاطره از ۵شنبه بگم یکم بخندین

پریروز تو کلاس زنگ اخر (زنگ علوم) بغل دستیم صهبا خوابش برد سر کلاس . منم فکر کردم سرش رو گذاشته رو میز بعد صداش زدم دیدم بلند نمی شه . بعد زدمش و گفتم صهباااااااا . نگو بدبخت خواب بوده و ما خبر نداشتیم . تازه خواب معلم همون زنگ رو هم دیده

وایییی کلاسامون هم شروع شد . منظورم کلاس زبانمه . با نگار می رم

راستی عکس این دفعرو ببینین :

چه عالمه بچه . همشون هم شبیه همن

خوب دیگه من برم . امروز ظهراییم .

کاری ندارین

قربون همتون برم

بای




نوشته شدهجمعه 17 فروردین1386 توسط *بهار*




نوشته شدهدوشنبه 13 فروردین1386 توسط *بهار*

به به سلام ... من اومدم

خوبین  الان داشتم ارتفاع پست رو نیگاه می کردم جالب بود ادم بیکارتر از من دیدین از خواب شبش زده اومده اپ می کنه حالا بگین کی از مسافرت برگشتم ساعت ۱۱ دیشب ۶ فروردین ... امسال زدیم تو خط غرب و جنوب غربی کشور .. جاتون خالی ماشاالله هر جای این کشور که می رفتیم شلوغ بود مگه جا گیر میامد واسه همین از تمام فیلمای این عیدی افتادیم واسه همین از وقتی رسیدیم یه سر پای تلویزیونم .. به قول داداشم عقده ای شدم چی سوغاتی ؟؟؟؟؟ سوغاتیم کجا بود بابا  هر وقت ما می خواستیم بریم بازار بارون می امد و این مغازه ها هم دراشون رو می بستن ولی از همدان ۴ تا مجسمه اوردم و گز و پولکی از اصفهون همچی یه جورایی حال کردیم فقط هوا سرد بود تو راه یه تصادف خفن هم دیدیم یه پراید سفید که تقریبا هیچ چی ازش نمونده بود و یه پیکان گوجه ای  جاتون خالی ظهری تو سمنان از برگشتنا جای یه سرعت گیر و جلو چشم پلیسا سیم کلاجمون برید و یک ساعت و نیم معطل اون شدیم  

راستی پنج شنبه ی مدرسه رم رو دو در کردیم البته فکر نکنم کسی هم اومده بوده پنجشنبه خب یه چیز دیگه می خواستم بگم هااااااااا قالب رو هم عوض کردم یه تغییری بشه

راستی دخترعمم نگار - ش وبلاگ ساخته یه سر برین وبلاگش ...

www.negar-sh.blogfa.com

و یه چیز دیگه یه دختر دایی ناز کوچمولو دارم اسمش نیایشه .. قرار بود در این وبلاگ رو که تخته نه ولی انتقالش بدیم به یه ادرس دیگه و یه وبلاگ برای اون کوچولو با عکسای خوشگلش درست کنم و از مامانیش هم اجازه گرفتم ولی خوب پشیمون شدم اخه من همین یکی رو دوست دارم حالا شاید تو اینجا بعضی وقتا عکساشو بذارم خیلی نازه گوگولی

خوب دیگه زیادی حرف زدم ..... اپ بعدیم فک کنم واسه سیزده بدر باشه تا حالا که نه عیدی گرفتم و نه عید دیدنی رفتم البته یه کوچمولو تو مسافرت از مامانم عیدی گرفتم ولی خب با شیوه ی خاصی بازم می گیرم  

خب دیگه تا اپ بعدی خدانگهدار همتون ( وای گشنمه دلم داره قار و قور می کنه )




نوشته شدهسه شنبه 7 فروردین1386 توسط *بهار*
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.



فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی

iransohrab