سلام بچه ها .
با خبرای خوش اومدم .
داداشم رو ۱۶ تیر گرفتن و ۲۴ تیر زنگ زد و گفت باید سند بذاریم و ازادش کنیم .
چون داداشم دانشگاه بیرجند بوده تو بازداشتگاه بیرجنده و مامان و بابا یکسر یه پاشون اینجاست و یه پاشون اونجا .
الان هم رفتن واسه همین کارای سند و اینا که خداکنه امروز تموم بشه که امروز عصر راه بیفتن و فردا داداشیم رو ازاد کنن .
وای دلم براش یه ذره شده .
فعلا ....
+ نوشته شده در شنبه 27 تیر1388ساعت 8:43  توسط *بهار*
|
سلام بچه ها .
خیلی وقت بود نبودم .
خرداد و یک ماه قبل که امتحاناش و بعد هم انتخابات و بدبختیاش و حالا بدبختی جدید
داداشم رو بازداشت کردن ( عضو انجمن شورای اسلامی بوده ) .
هممون اعصابمون خورده .
داداشی دلم برات تنگ شده .
خداکنه زود بیای .
بچه ها دعا کنید با خبرای خوب بیام .
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 20:9  توسط *بهار*
|
+ نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت 6:24  توسط *بهار*
|
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 5:23  توسط *بهار*
|